الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

515

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

مترجم گويد : متوكل در سال 236 قبر مطهر را خراب كرد و كشته شدن او يازده سال بعد از آن در شب چهارشنبه سه روز گذشته از شوال سال 247 بود و نيز از روايت ابو الفرج معلوم شد كه خرابى قبر مطهر آن حضرت مدتها طول كشيد اما از اين روايت امالى چنان مستفاد مىشود كه ابراهيم ديزج كار ناتمام گذارده بيمار شد و بازگشت و پيش از اينكه متوكل از تقصير او آگاه گردد هم متوكل كشته شد و هم ديزج مرد و اينها با يازده سال فاصله مناسبت ندارد . و از بعض روايات مجلسى - رحمه اللّه - معلوم مىشود كه متوكل دو بار به آن امر شنيع فرمان داد يك بار در سال 236 كه همهء مورخان نوشته‌اند و يك بار در سال 247 اندكى پيش از آنكه كشته شود گويا چون اول آن ابنيه و منازل را ويران كردند مردم چندى ترسيدند و ترك زيارت كردند چند سال گذشت و كار سختگيرى از شدت افتاد باز قبر را به علائمى كه گذاشته بودند در خفا مىرفتند و زيارت مىكردند و تدريجا جماعتى در آن نواحى اجتماع كرده بودند متوكل دانست و ابراهيم ديزج را فرستاد كه باز سخت گيرد و آثار قبر را از ميان ببرد . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم : ( 1 ) ابن خنيس گفت : ابو الفضل روايت كرد كه : منتصر شنيد پدرش متوكل سبّ فاطمه - صلوات اللّه عليها - مىكند مردى را از آن پرسيد گفت : كشتن متوكل واجب است مگر آنكه هر كس پدر خود را بكشد عمر دراز نيابد . منتصر گفت : باك ندارم كه به كشتن پدر اطاعت خدا كنم و عمر دراز نيابم پس پدر را بكشت و هفت ماه پس از وى بزيست . ( 2 ) و هم در كتاب امالى طوسى از قاسم بن احمد اسدى روايت كرده است كه : چون متوكل جعفر بن معتصم را خبر رسيد كه مردم عراق در زمين نينوا براى زيارت قبر حسين عليه السّلام فراهم مىگردند يكى از سرهنگان خود را با سپاهى گران فرستاد تا قبر را با زمين هموار كنند و مردم را از زيارت و اجتماع بازدارند پس آن سرهنگ به كربلا رفت و دستور متوكل را انجام داد به سال 237 و گروهى از مردم بشوريدند و بر گرد او اجتماع كردند و گفتند : اگر همهء ما كشته شويم باز هر كس زنده ماند از زيارت دست بازندارد چون معجزات و دلائلى ديدند و بدين قبر اقبال كردند آن سرهنگ براى متوكل نوشت . خليفه جواب داد كه : دست از ايشان بازدار و به كوفه رو و چنان بازنماى كه براى اصلاح امر ايشان رفته‌اى و مقصود تو رفتن به شهر كوفه است و امر بدين قرار بود تا سال چهل و هفت و متوكل را خبر رسيد كه مردم دهها و اهل شهر كوفه به زيارت آن قبر مىروند جمعيت آنها بسيار شده است و بازارى دارند سرهنگى را با سپاه فرستاد و منادى ندا كرد كه هر كس زيارت قبر كند از او بيزاريم و قبر را نبش كرد و زمين